X
تبلیغات
عرش آســـــــــــــــــــــــــــــمان

عرش آســـــــــــــــــــــــــــــمان

welcome to darvazebehesht

 

شهریور است و گرما،راهی شده گل من                                 تا در نیابد او را سرمای مهرگانی

پویانم

یک سال پیش تو همچین روزی بود که خیلی داغونو خسته از مسافرت برگشتم،یادته که کارمون چک کردنه وب بود ؟طبق معمول رفتم وب کامنت دوستتو خوندم با مضمون اینکه برات دعا کنم..اولش فکر کردم مریضی شروع کردم بهت اس دادن چند ساعت بعد وقتی جواب ندادی رفتم وبت حالتو بپرسم که: امروز پیکر بی جان دوست عزیزمون پویان را به خاک های گرم کویر سپردیم.. با همچین جمله ای رو به رو شدم! یعنی چی؟؟؟ دوباره اس ،کامنت، زنگ، بیقراری....

میدونی! اونروز بدترین روز زندگیم بود.وحشتناک بود حتی نفس کشیدن برام سخت شده بود شاید باورت نشه ولی همش فکر میکردم شوخیه الکی نوشتی که...نمیدونم باور نمیکردم هنوزم باور نکردم هنوزم منتظرتم...

نه برای اخرین بار دیدمت نه مراسم نه دلداری نه سوگواری دوروز از رفتنت میگذشتو من تنهای تنها فقط به متنی که برات نوشته بودن زل زده بودم ،به هیچ کس و هیچ چیز دسترسی نداشتم خاک سپاریت نبودم باورم نمیشد! نه فهمیدم رفتی نه میدونستم که بیام نه میتونستم به کسی چیزی بگم..خیل سخت بود پویان به خدا خیلی سخت بود

اره عزیزم یک سال گذشته...یک خیلی عدد کمی به نظر میاد ولی این یک سال مثل یک عمر بود روزها و شبها و ساعتا و دقیقه ها و ثانیه های  بدون تو !هنوز همون بغض اول تو گلومه ...

با رفتنت داغ بزرگی رو دلم گذاشتی هیچکس حتی نمیتونه یه ذرشو درک کنه سهم من بعد رفتنت فقط اخی گفتنای الکی دیگران بود هیچکس نمیفهمه تو واسم چی بودی .

یک سال گذشته ولی خاطراتمون داره اتیشم میزنه روزا و شبایی که خندیدم گریه کردیم دعوا کردیم یا خبرای خوشی که خودت فقط میدونی ...هیچوقت اون شبای اخر که استرس کنکورو داشتیم یادم نمیره .هه یادته اون شب که از سرکار برمیگشتی انقدر ترسوندمت تا صبح استرس داشتی اون شب خیلی خوب بود چقدر خندیدم از دستت عزیزم

کاش الانم بودی تو به کارام میخندیدی به حالو روزی که دارم به اشکای نصفه شبام به دلخوشکردن الکیم به یادگاریات حتی اس ام اسات........

خودت باورت میشه؟؟؟؟ یک ساله که رفتی یـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک سال...

خیلی دلم میخواد دوباره باهات حرف بزنم دلم برای شوخیات یه ذره شده واسه خونسرد بودنت که هی کفرمو در میاوردی عشقم ،حتی واسه حرفایی که میزدی و هاج و واج میموندم چی بگم! دلم برای همه چی تنگ شده همه چی.دل توام تنگ شده؟

به جون جفتمون تا امروزم منتظرت بودم که برگردی ولی انگار دیگه باید باور کنم کهواسه همیشه تنهام گذاشتی...

فقط اینو بدون هیچوقت حتی یک ذره هم فراموشت نمیکنم توام قول داده بودی که نکنی پای قولت بمون چون پای قولم هستم

سالگرد فرشته شدنت فقط واسه ی خودت مبارک عزیز

دوستت دارم تا اخرین نفس............نیلوفر

مرگ پایان کبوتر نیست

مرگ پایان زندگی نیست

زندگی دوباره پس از مرگ اغاز میشود

پس از مرگ :

به یک نام نو....

به یک شروع تازه.....

+نوشته شده در 91/06/11ساعت0:1توسط Neli | |

نمیدونم از کجا شروع کنم...نمیدونم چی بگم .

دلم هنوزم پر درده ولی با یاری خدا و دلگرمی های خیلی از دوستانم که توی این مدت منو تنها نزاشتن و اصرار بر این داشتن که وبو دوباره راه اندازی کنم و همچنین اینکه میدونم پویانم هیچوقت اینطور راضی نبود و همیشه بهم میگفت وبت خاک خورده شده و واسه به روز نکردن وبم سرزنشم میکرد تصمیم گرفتم وبمو دوباره به روز کنم با تمام مشکلاتی که دارم بیام و دوباره توش بنویسم..

همچنین اینم ترک نکردم که برای پویان بنویسم و حتی یک لحظه فراموشش کنم به خاطر همین داخل وب برای پویان( http://www.forpuyan.blogfa.com/ ) دلنوشته های من واسه عشق از دست رفتم ادامه داره... خیلیا الان میگن خوب به ما چه ولی خیلیا هستن که هم برای من هم برای پویان تو این مدت احترام خیلی زیادی قائل بودنو من ازشون نهایت تشکرو دارم و میدونم هنوزم همینطور هست.

مثل دوستان  گرامی پویان که من نام نمیبرم ـ استاد میر سعیدی گرامی  -داروگ عزیز(دوست وفادار)ـ اقا یا خانم I عزیزـ محمد عزیز ـافشین عزیز-مریم و صنم عزیز ـمهسای گل -پریسای عزیز-مهسا و فاطمه دوست داشتنی -وتمام دوستانی که تا الان منو تنها نزاشتن و یاریم کردن که نهایت سپاس از شون دارم.

+دوستان این پست تا یه مدت ثابته برای دیدن مطالب به پایین مراجعه کنید.

آرزومند آرزو های سبزتان دختری از بهشت

+نوشته شده در 90/10/19ساعت8:41توسط Neli | |

بعد یک سال فکر میکنم اومدم اینجا اونم فقط به خاطر اینکه یکی رو بشناسم..

دوستی که با اسم      .     برای من کامنت گذاشتی متوجه حرفت نشدم؟

کدوم عشق؟کدوم دروغ؟کی هستی که میگی از عشقم فرار کردی؟ 

نترس دیگه وب من کسی نمیاد فقط خودتو معرفی کن برام جالبه ...

+نوشته شده در 92/11/21ساعت15:4توسط Neli | |

دلم میخواد داد بزنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+نوشته شده در 91/05/24ساعت23:45توسط Neli | |

چند ساعت دیگه به دنیا میام

میام تو این دنیا که قشنگی داره ولی سخت دیده میشه...

تولدم مبارک

 

آرزومند آرزوهای سبز کسانی که برام آرزوی سبز دارن

+نوشته شده در 91/02/15ساعت19:4توسط Neli | |

درود

دوست جونام یه عالمه دلم براتون تنگ شده بود.ببخشید که یه مدت نبودم الانم نیومدم که باشماااا از الان بگمدلم میخواد زود به زود بیام ولی واقعا کارام سنگین شده و وقت نیست یه ببخشید گنده میگم به دوستام که دیگه از دستم ناراحت نباشن

ببخشیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید

امروز این شعرو اتفاقی پیدا کردمو براتون گذاشتم یه جورایی حرف دلمه هم اینکه خیلی قشنگه

امیدوارم خوشتون بیاد............

 

 
باز هم از عشق می خوانم  و  باز

چهره ی من  از  خزان   هم   زردتر

باز هم   گشته   دل  بی تاب   من

از   دل  تنگ     همه     پر    درد تر

باز   هم    رویای    تلخ    عاشقی

کرده    این  قلب   مرا  در گیر   خود

در     خیالش   نیست   آزادی   من

دست  من   را  بسته بر زنجیر خود

رخت  بر بسته   ز    دنیا   روشنی

گشته  این شب ها برایم  بی فروغ

بر      گمانم     که    تمام   زندگی

که همه دنیا  فریب  است و دروغ

باز   هم  بی تاب تر  از   روز   پیش

عاشقی در  کوچه  پرسه  می زند

پای  بی جانش  به یاد عشق خود

جاده  را  آهسته  بوسه   می زند

بار    دیگر   عاشقی  از   غصه ها

زیر   نور   ماه  هق هق   می کند

داغ  عشقی  از  زمستان  سردتر

این دلم را چون شقایق  می کند

باز   هم   رویای   تلخ    عاشقی

باز  هم   سرمای    بی پایان   آن

زخم هایی   از   جدایی    بر دلم

باز  جای   زخم   بی درمان    آن

سبز باشیدو اریایی

+نوشته شده در 91/02/06ساعت12:1توسط Neli | |

 

آغاز سال ۷۰۳۴ میترایی آریایی،۳۷۵۰ زرتشتی،۲۵۶۹ شاهنشاهی بر تمام آریایی ها و پارسی زبانان  همایون باد.

+پویان جونم یکم از وبت تقلید کردم ببخشید عزیزم

میدونم اگه الان بودی کلی بهم میخندیدی میگفتی این عکست نوشته ۱۳۹۱ متنت یه چیز دیگه میگه!!

خوب حق داری عزیزم

پویانم راست میگه نوروز باستانی ما ۱۳۹۱ سالش نیست ! این عکسو فقط به خاطر گلاش گذاشتم که خوشگله

آرزومند آرزوهای سبزتان دختری از بهشت

 

+نوشته شده در 90/12/26ساعت1:47توسط Neli | |

هـــــــــــــــــــــــــــــ....نفــــــــــــــــــــــــــــــــــــس...هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

از صبح هی دارم نفس عمیق میکشم دمـــــــــــــــــــــــــــــــــ... باز دمـــــــــــــــــــــــــــ... نه بابا تمرین زنده بودنو نمیکنم اخه هرجا میرم همه ازم میپرسن حس میکنی بوی عید میاد؟؟؟

من:مگه عید بو داره؟!!

 

آرزومند آرزوهای سبزتان دختری از بهشت


ادامه مطلب

+نوشته شده در 90/12/11ساعت9:55توسط Neli | |

میبنم که اسکارم گرفتیییییییییم به کوری چشم بعضی عقب افتاده ها....

مبارکه دسسسسسسسسسسسسسسسسسست سووووووووووووووووووووت هورااااااااااااااا جیغ جیغ جیغ جیغ جیغ جیغ........... خدایا مرسی

من از همینجا به آقای اصغر فرهادی عزیز تبریک میگم و تقدیمشون میکنم و ازشون ممنونم که یک بار دیگه اسم سرزمین اریایی و دیار کوروش کبیرو به عرش آسمان رسوندن...آقای فرهادی سپاس

درضمن به مردم خوبمونم تبریک میگم و امیدوارم همیشه مردم ایران سبز و اریایی و مانا باشند.

آرزومند آرزوهای سبزتان دختری از بهشت


برچسب‌ها: اسکار, اصغر فرهادی, اریایی, کوروش کبیر, عرش اسمان

+نوشته شده در 90/12/08ساعت20:24توسط Neli | |

آرام بر لبه ی تنگ راه می روم.صدایی می آید.صدای شکستن شیشه ها نیست.صدای شکستن دل ماهی کوچک و تنهای تنگ است.ماهی کوچک تنگ به آرزوی من حسادت می کند.او می داند که چقدر دلم یک باران نرم بهاری می خواهد. من از باران خیلی خوشم نمی آید. باران ما آدم کوچولوها را اذیت می کند. مجبوریم به گوشه هایی پناه ببریم که گربه های بی خانمان آرمیده اند.تازه اگر در حین فرار یک قطره باران لهمان نکند.من آن حالت پختگی و تخلیه ی بعد از باران را دوست دارم. من آن هارمونی آرامش و پاکی را می پرستم.انگار هزار سال و پنج ماه و بیست روز گریسته ای .انگار حالا می توانی برای درد هایت مرهم پیدا کنی. ما آدم کوچولو هستیم اما دردهایمان کوچک نیست .انقدر که برای دردهایمان هیچگاه مرهمی کارگر نمی شود.همیشه روی تنگ اشک ریزان راه می روم و دردهایم را برای ماهی کوچک تنگ می گویم. و صدای ملموس شیشه ای که از لبه های تنگ بر می خیزد، صدای پای من نیست.صدای اشکهای ماهیست که دیده نمی شود.نمی دانم ماهی از شوری اشکهای من می گرید و یا با دردهای من برای هرگز نبودن زیر باران.درست است که می گویند ماهی ها احساس ندارند اما غم هیچگاه حس نکردن باران را از چشمان ماهی ها می توان خواند. می گویم ماهی جان من در پاییز به دنیا آمده ام. همیشه زندگی من به رنگ پاییز و زمستان بوده.حتما در زمستان هم میمیرم.می بینی زندگی چقدر کوتاه است.فاصله ی کوتاه بین دو فصل.همین!چقدر دلم برای یک باران آرامش بخش بهاری تنگ شده.کاش در همین پاییز یک باران بهاری می بارید.آخر چه می شود اگر دنیا هم به خاطر یک آدم کوچولو در پاییز باران بهاری ببارد. کاش می بارید و این دل کوچولوی من کمی آرام می گرفت. گاش می بارید و من آخرین بهار عمرم را دوباره بیاد می آوردم. و به امید بهاری دیگر زنده می ماندم.کاش می بارید تا دوباره بهار را باور کنم.اما می دانم که پاسخم جز ناامیدی نیست. می دانم باران به این راحتی ها برای یک آدم کوچولو و یک ماهی به خودش زحمت گریستن و باریدن نمی دهد.انگار دنیا خیلی بزرگتر از دل یک آدم کوچولوست.حالا باید دلم را به چه چیزی خوش کنم؟ من در سالهای خشکسالی نمی مانم.آنهایی که عشق را حس کرده اند گویا همیشه خیس و محو تماشای بارانند.حالا اگر بخواهم باران ببارد باید چه کنم؟ باید عشق بورزم. به ماهی کوچک توی تنگ که هیچ حسی به من ندارد، به گلدان رسی با دو گلبرگ کوچک سبز، به پرنده ای که از بالاها به من می نگرد،عشق می ورزم.من به تمامی دنیایی که یک آدم کوچولو ممکن است روبرو باشد عشق می ورزم.به گربه ای با چشمهای نافذش تعقیبم میکند.و به دیوارها و چشمنهای خیسی که درونشان گم می شوم و به آسمان وبه دریایی که هرگز ندیدم و به عشق نیز عشق می ورزم.من به دنیایی که به تمام وجود با گوشه ی چشمی از تنفر و انزجار نگاهم می کند،  عشق می ورزم. انقدر عشق می ورزم تا این دنیای سیاه و کدر همیشه رو به نزول و زوال را از عادت بد دلی و خودگرفتگی بیرون بیاورم.آنقدر عشق می ورزم تا خجالت بکشد و به گوشه برود و همچون ابرهای بهاری بر سر من و ماهی کوچک توی تنگ باران ببارد.انقدر که به خاطر این چنین داغ ننگی، هزار سال و پنج ماه و بیست روز ببارد. آنوقت همه خواهند فهمید از عشق ورزیدن یک آدم کوچولو، در پاییز هم باران بهاری می تواند ببارد...


آرزومند آرزوهای سبزتان دختری از بهشت

+نوشته شده در 90/11/08ساعت19:55توسط Neli | |

سلام عشقم

سلام عمرم

سلام زندگیم

تولدته امروز عزیزم

تولد قشنگته

کجایی عشقم؟

نمیدونی الان با چه حالی دارم اینو مینویسم پویان جان.نمیدونی هوای امروز چقدر سردو گرفته بود.الهی فدای اون خنده هات بشم که امروز نمیبینمش.امروز باید واست شمع تولد روشن میکردم..1،2،3،4،....20 تا...اما انگار باید سر مزارت بیامو واست شمع روشن کنم وتولد بگیرم به جای کیک تولد برات خرما بخرم...

تولدت مبارک عزیزم

دلم دیگه داره اتیش میگیره هیچکسی نیست به دادم برسه هیچکس نمیدونه امروز من چی کشیدم.خدایا کو اون صبری که همه برام ارزو میکنن؟

تولدت مبارک فرشته ی من

ببخشید عزیزم امروز نیومدم با گریه هام ناراحتت کنم ، میخوام تولدتو با هم جشن بگیریم .

باید باهم شعر تولد تولدو بخونیم....بعد تو شمعارو فوت کنیو یه سال دیگه از زندگیتو شروع کنی...پس کجایی تو؟

امروز اولین تولدته که نیستی !بهم حق بده یه کم فقط یکم ناراحت باشم اخه ادم تو تولد عشقش باید بخنده باید واسش جشن بگیره واسش کادو بخره...کادو...منظورم از کادو گلای پر پر شده سر مزارت نیست منظورم از کادو اشکای روی گونه هام نیست...کجایی که بهت کادو بدم پویانم؟

امروز چقدر بزرگ شدی چقدر مرد شدی...دیدی سختیا تموم شد خودت تنهایی به کجا رسیدی.دیگه اون پویان شیطونو کوچولوی من نیستی الان اقا پویان شدی دیگه 20 سالت تموم شده .بسته دیگه شیطنت .بسته اذیت کردن من.... بستمه برگرد

تولدت مبارک عشقم

میدونم امروز فرشته های کوچولو دورت جمع شدن.همون فرشته هایی که 20 سال پیش تو رو اوردن به این دنیای پردرد

الان خوشحالن که پیششونی...کلی دارم بهشون حسودی میکنم.

فرشته های کوچولو از طرف من پویانمو ببوسید و بهش بگید خیلی خیلی دوسش دارم.

تولدت مبارک عزیزم

یادته پارسال تولدتو زودتر بهت تبریک گفتم چون میخواستم چند روزی جایی برم .ای بابا خوب چقدر غر میزنی پویان من که نرفتم.بعد دوباره 29ام بهت تبریک گفتم..فکر کردی الزایمر گرفتم.چقدر خندیدیم اونروز...

الان باید چی بگم؟باید بگم یادش بخیر؟چرا؟چرا باید انفدر زود بگم یادش بخیر؟چراااااااااااااااااااااااااا من خدااااااااااااااااااااااااا

تولدت مبارک عزیزم

راستی یه فرشته کوچولو به اسم مهرداد تازه اومده پیشت همش سه سالشه خیلی کوچولوئه مواظبش باش عزیزم مامانش خیلی نگرانشه همش گریه میکنه...من بهش گفتم پویان مواظبشه اخه امروز دیگه مرد شده...

تولدت مبارک گلم

پویان جان عزیزم خیلی خیلی باهات حرف دارم خیلی خیلی دلم برات تنگ شده اما وقتی میام بنویسم این ذهن لعنتی یاریم نمیکینه یه سری جمله های بهم ریخته تو ذهنم میاد که نمیتونم تحلیلش کنم...

فقط اومدم بگم چقدر دلم برات تنگه.چقدر امروز پر پر شدم.چقدر شکستم وقتی جای خالیتو دیدم.دوباره زخمم سر باز کرد. چقدر دلم میخواست روز تولدت پیشم باشی.چقدر روز تولدت قشنگه عزیزم ...حیف که نیستی

          اومدم بگم اندازه ی کللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل فرشته ها دوستت دارم

یه عالمه بوس              بوس                  بوس                     بوس                بوس

تولدت مبارک عشقم .............تولدت مبارررررررررررررررررررررررررررک

نیلوفر

 

+نوشته شده در 90/10/29ساعت0:1توسط Neli | |

 

با همان نگاه معصومش، اگرچه جغد است ونشان شومی و نحسی هر حس معلق،دوستش دارم.او در دور دستها زندگی نمی کند.همین نزدیکیهاست اگرچه هیچ کس نمی بیندش.و دلش دور ترست از هرچه نزدیک این رویای تخمیر شده،این زندگی.او را دوست دارم نه از این بابت که زیباست، اگرچه روی فریبنده ای دارد.نه از این بابت که صدای خوشی دارداگر چه خوب می خواند.او را دوست می دارم چون تنهاست.همیشه روبروی تمام دنیا نشسته و فقط نگاه می کند.او را دوست دارم زیرا که خودش را مجبور و آویزان کسانی که دوستش ندارند نمی کند.اوخود را کنار می کشد اگرچه تمامی پرندگانی که می شناسند و نمی شناسندش از او دوری می کنند و او نیز نجیب و آراسته تنها روی شاخه ی خاکی رنگ زیر پایش نگاهشان می کند.تنهایی هیچ وجه زیبایی ندارد اما کسی که تنها ایستاده و نظاره گر دنیاییست که حتی نگاهش هم نمی کند،به اندازه ی تمام این دنیای منکعس در نگاهش نظاره کردنیست..انگار تمام دنیا در نگاه او خلاصه می شود.می دانم او هم در درون پر از پیچیدگی و خسته و رنجورش دردی دارد. اما خودش را با نگاه ترسان و فراری دیگران خرد نمی کند.برای من دوست داشتنیست چون زخمهایی دارد که هرگز خوب نمی شود جز با آن دست نوازشگری که از آسمان می آید بر روح می نشیند اما او برای علاج دردی که از بنیان ویرانگر است و از درون سوزاننده، گدایی نمی کند.اگرچه تن نحیفی دارد، اما روی یک شاخه ی خاکی رنگ بی برگ و خشک شب و روز را در مردمک زیبای چشمش حبس می کند واز برفهایی که  پشتش نشسته برای هیچ وقت دیده نشدن و هیچ وقت ظاهر نشدن کمک می گیرد.او استوره ایست که صفت صبر و استقامت یک موجود زنده را تعریف می کند، اگرچه هیچ کس دوستش ندارد و اگرچه هیچ کس نمی پرستش،اگرچه هیچ کس نامش را با عشق و افتخار نمی برد اما او رویایی به نام خود دارد که همیشه حقیقیست و حقیقی تر می شود.اووجودی دارد که برای خودش ارزشمند است اگرچه هیچ کسی در دنیا چون او نیست و چون او نمی فهمد اما او خود را درک می کند و تمام دنیا را از نگاه خودش می شناسد.او خود را دارد اگرچه هیچ کس او را نمی خواهد و نمی خواند.پس او را باید دوست داشت اگرچه دوست داشتنی نیست.اگرچه تمام دنیا برای او ترانه ی بی اعتنایی و نفرت بخوانند.اگرچه در حالی که زنده است و نفس بر می آورد برایش قبر بکنند و روی سنگش هیچ ننویسند.اگرچه فراموشش کنند و بگذارند روی همان شاخه خاکی رنگ بپوسد،من برای همیشه عاشق آن چشمان ابری و نافذش خواهم ماند که اگر قطره ی اشکی از آن بچکد، تمام ابرهای زمین را به باریدن وا می دارد.و عاشق آن صدایی گرفته و غمگین می مانم که از آه کشیدنش تمام دنیایی را که او بدان تعلق ندارد را به لرزه وا می دارد. و او آنقدر نجیب است که اشک چشمان و بغض گلویش را زیر پلکهاو گلویش محبوس می دارد.او را دوست می دارم بدین سبب که بیش ازهمه چیز، و بیش از هر کسی شبیه من است...

آرومند آرزوهای سبزتان دختری از بهشت

+نوشته شده در 90/10/19ساعت8:58توسط Neli | |

اولین یلدای اریایی که نیستی مبارکت باشه عزیزم...

اولین یلدایی که پیش فرشته ها جشن گرفتی مبارک عزیزم

یلدات مبارک عشقم مبارک

مبارک ما که نشد

با تمام وجودم دلتنگتم کاش بودی و بلندترین روز سالمونو با هم بودیم

ای بی وفا

دوست همیشگی تنهات...نیلوفر

+نوشته شده در 90/09/30ساعت17:47توسط Neli | |

ﺧـﻮاﺑـﻴـﺪي ﺑـﺪون ﻻﻻﻳـﻲ و ﻗﺼﻪ

‫ﺑﮕﻴﺮ آﺳﻮده ﺑﺨﻮاب ﺑﻲ درد و ﻏﺼﻪ

‫دﻳـﮕـﻪ ﻛـﺎﺑـﻮس زﻣـﺴﺘــﻮن ﻧﻤﻲﺑﻴﻨﻲ

‫ﺗﻮي ﺧﻮاب ﮔﻠﻬﺎي ﺣﺴﺮت ﻧﻤﻲﭼﻴﻨﻲ

 

‫دﻳﮕﻪ ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﭼﻬﺮهﺗﻮ ﻧﻤﻲﺳﻮزوﻧﻪ

‫ﺟﺎي ﺳﻴـﻠﻲﻫﺎي ﺑﺎد روش ﻧﻤﻲﻣﻮﻧﻪ

‫دﻳﮕﻪ ﺑـﻴـﺪار ﻧﻤﻴﺸﻲ ﺑﺎ ﻧﮕﺮوﻧﻲ

‫ﻳﺎ ﺑﺎ ﺗﺮدﻳﺪ ﻛﻪ ﺑﺮي ﻳﺎ ﻛﻪ ﺑﻤﻮﻧﻲ

 

‫رﻓﺘﻲ و آدﻣـﻜﻬﺎ رو ﺟﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻲ

‫ﻗﺎﻧﻮن ﺟﻨﮕﻞ رو زﻳﺮ ﭘﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻲ

‫اﻳﻨﺠﺎ ﻗـﻬﺮن ﺳـﻴﻨﻪﻫﺎ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻲ

‫ﺗﻮ ﺗﻮ ﺟﻨﮕﻞ ﻧﻤﻲﺗﻮﻧﺴﺘﻲ ﺑﻤﻮﻧﻲ

‫دﻟﺘﻮ ﺑﺮدي ﺑﺎ ﺧﻮد ﺑﻪ ﺟﺎي دﻳﮕﻪ

‫اوﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺧﺪا ﺑﺮات ﻻﻻﻳﻲ ﻣﻴﮕﻪ

‫ﻣﻴﺪوﻧﻢ ﻣﻴـﺒﻴﻨﻤﺖ ﻳﻪ روز دوﺑﺎره

‫ﺗـﻮي دﻧـﻴﺎﻳﻲ ﻛـﻪ آدﻣـﻚ ﻧﺪاره

باورش سخته ولی  بهترین دوستم رفت....

نمیتونم حتی فکرشم بکنم دوستی که ۳سال با هم خندیدیم و گریه کردیم ...

نمیدونم دردمو به کی بگم ولی اینو باید همه بدونن پویان یک فرشته بود بدون بزرگنمایی میگم دیگه هیچ کس مثل اون فرشته متولد نمیشه...

پویان جان باید بدونی تو از وجودمی انقدر داغونم که نمیدونم چی بنویسم شاید دیگه اصلا تو این وب لعنتی نیام چون فقط به عشق پویانم این وب پا برجا بود...

پویان تو همیشه تو یادو قلبم میمونی هیچکس نمیدونه بین ما چی گذشت هیچکس نمیدونه پویان چقدر برای من زحمت کشید هیچکس نمیدونه پویان چه غنیمتی بود...

تمام وجودم را با وجودت به دست خاک می سپارم ای تنها یارم

پویان همیشه زندس

منو ببخش که دیر فهمیدم...منو ببخش که تنهات گذاشتم ...منو ببخش 

آسوده بخواب پویانم.....آسوده بخواب

آرزومند شادی روح عزیزترین دوستم پویان

+نوشته شده در 90/06/16ساعت21:35توسط Neli | |

برای ما که خودمان را فدای عرقی که از روحمان میریزد کرده ایم دروغ نیست که آفتاب همیشه از پشت می تابد.و ما همیشه سایه هایمان را آرام آرام به جلو می رانیم.حس این خیس بودن دردناک و حس سیاهی که لگد مال می شود و پیش می رود، ما را می سازد.ما و سایه هایمان را.برایمان مهم نیست که ما پشت به آفتاب می رویم یا آفتاب پشت به ما.برای ما تنها این مهم است که سایه هایمان را پیش رویمان داریم.وقتی گاهی در این روزهای پر از اضطراب و بی کسی سایه هایمان را گم می کنیم، سرگشته و ملول به دنبال سایه هایمان می افتیم.خاکستر به خاکستر.خاک به خاک.آرام آرام سیاهی می شویم.سایه می شویم.گم می شویم.دنیایمان میشود یک گور عظیم که تمام وجودطلایمان را زنگ زده و مکدر می کند.جای دیگران هم در خاک می شویم.دلمان می لرزد.پلک مرده در این تاریکی، مقهور و خواب نبرد به دنبال خودمان می گردیم.مایی که سایه شدیم و خود را گم کردیم.دنیای کوچک ما همچون قلب مردار خوارهای گرسنه آرام آرام نبض مرگ می زند و ما در این قلب اندوهناک بیشتر به درون خود فرو می رویم.به سراغ کسی نمیرویم.کسی سراغمان را نمیگیرد.نشئه و مست،خمار و هوشیار با جاهای پاهی خیسمان ویرانه ی عمر خودمان را وسیع تر می می کنیم.و در این سیلاب خیس و تاریکی که از ما سایه شدگان باز می ماند هیچ فهمی از آفتابی که از روبرو می تابد یافت نمکنیم...

آرزومند آرزوهای سبزتان دختری از بهشت

+نوشته شده در 90/06/02ساعت13:12توسط Neli | |